فهمیدن اینکه بله، این زندگی من برای ۳۰ روز آینده خواهد بود، دلهرهآور بود. با این حال، چیزی که حتی تعجبآورتر بود این بود که طرحریزی موضوعات مختلف برای هر روز، حتی چالشبرانگیزتر از پر کردن آن ۱۶ صفحه در هر روز بود. اما، حتی در آن روزهای ناامیدکننده و با محدودیت زمانی، کار را انجام دادم.
به همسرم قول دادم که دیگر هرگز این کار را انجام نخواهم داد. این لحظه، فرصت من بود تا به خودم ثابت کنم که میتوانم این کار را انجام دهم. البته همه اینها بدون هیچ بار کاری حرفهای اضافی که در طول روز داشتم، انجام شد.
در پایان فرآیند، میتوانستم تغییری را احساس کنم. میتوانستم ارتباطی متمایز با ابزار قلم و کاغذم احساس کنم. میتوانستم روانیای را احساس کنم که واقعاً از روزهای اول دانشگاه احساس نکرده بودم.
واقعاً شگفتانگیز بود. ضربالمثل قدیمی درست است – تمرین، کار را عالی و بهتر میکند. با فکر کردن به راههایی که میتوانستم ۵۰۰ صفحه از این تجربه را به اشتراک بگذارم، فکر کردم قالب الکترونیکی بهترین تجربه و وسیلهی ارائه باشد. بنابراین، این مجموعهی من از آن ۳۱ روز طراحی است. من همه چیز را، حتی صفحات بد را، در آن گنجاندهام. چرا؟ این در مورد سفر، فرآیند و کشف است.
لذت ببرید!






























