در نیمه دوم قرن چهاردهم پیش از میلاد، مصر شاید در اوج شکوفایی خود بود. در چنین شرایطی بود که “انقلاب آمارنا” رخ داد. در تمام این مدت، پادشاه آخناتون، آغازگر این انقلاب، همسر بزرگ خود، نفرتیتی، را در کنار خود داشت. هنگامی که نیمتنه نقاشیشده ملکه که در سال ۱۹۱۲ در آمارنا یافت شد، برای اولین بار در دهه ۱۹۲۰ به نمایش عمومی درآمد، خیلی زود به یکی از نمادهای هنری بزرگ جهان تبدیل شد. نام و چهره نفرتیتی شاید شناختهشدهترین زن سلطنتی مصر باستان و یکی از شناختهشدهترین چهرههای دوران باستان باشد، اما تصویر او از بسیاری جهات بر خود زن سایه افکنده است.
سلطه جهانی کنونی نفرتیتی به عنوان یک نماد فرهنگی و هنری، تضاد جالبی با نحوه حذف فعال او از تاریخ، اندکی پس از مرگش، نشان میدهد. این کتاب به بررسی آنچه میتوانیم از زندگی ملکه بازسازی کنیم میپردازد و چگونگی ظهور او و تصویرش را در پی اولین رمزگشایی آزمایشی از هیروگلیفهای مصری در دهههای ۱۸۲۰ تا ۱۸۴۰ و سپس فراگیر شدن آن در سراسر جهان در طول قرن بعدی و پس از آن، دنبال میکند.
همه نشانهها حاکی از آن است که سرنوشت نهایی او غمانگیز بوده است، اما اگرچه تمام تلاشها برای محو یاد نفرتیتی پس از مرگش انجام شد، باستانشناسی مدرن ملکه-فرعون را از گمنامی نجات داده و او را در مسیر رسیدن به جایگاه بینالمللی امروز قرار داده است.






























